پند در فن نقشه کشی
تـو انـدر زیـر ســقف آســـمانی / اگـــر خـواهی کنـی پــر هـر دهانی
که از فضل و کمال و مهر و جویت / ســــر آمـــد گـردی انــدر نـوجـوانی
در آن چـهـرت ز افکارت بخواندم / تــلاشـت باشــد ایـن تـا بـه بـدانی
روانـت پـاک بود کــز مهر استاد / به تــو گــــویا نمـــود رمــز نـهانی
کلیــد رمـــز معلـومـــات خـود را / بـه تـو بخشــیده است تا قدر دانی
تـو ایـن شـــه راه دانش را به پیما / به فکر اندر سرت کن نقشه خوانی
بگیــر در راســتین دستت قلــم را / عمود بر شـیـت کاغـــذ تـا تـوانی
عنـان گونیــا را بـر دسـت چپ نه / بــه روی تــی بـلـــغــزان تــا تـوانی
اگر خواهی که کارت خوب گـردد / نشـــیـن بــر صـنــدل مـیــز آنچنانی
که پشتت خم گردد و خستگی را / کنی احساس کـه بهتـر می توانی
دهد استاد بر شاگردش چنین پند / بــرو پیشـی کـن از یــاران نـمــانـی
جــواد از مهر باطن این سخن راند / بـه شــاگــردش در ایــام جــوانــی
استاد آویژن
برچسب:
نویسنده: غلامپور